آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

صدای من باش، فریاد من باش …

بیا با هم یه قراری بذاریم.
تو کمک کن من فقط چند شب گرسنه نخوابم.
یکم فقط من رو ببین.
صدای من باش.
کمکم کن صدام توی گلوم خفه نشه.
فریاد من باش.
بذار بدونم حداقل یک نفر یک شب به یاد من هست.
دردم رو هم نفهمیدی، عیبی نداره، دردم مال خودم.
می خوام خنده ام تو یادت باشه.
کمکم کن سرسوزنی، چیزی رو که حق خودمه داشته باشم.
در عوض من چیزهایی به تو می دم که با هیچ پولی نمی تونی بخری.
تو هیچ کتابی نمی تونی پیدا کنی.
عمقی رو به تو می بخشم که اون موقعست که می فهمی زنده ای.
تو رو به جایی می برم که هیچ تخیلی هم نمی تونست ببره.
خنده ام به تو احساس هایی رو نشون می ده که توی کودکی جا گذاشتی.
دست من رو بگیر، من هم دستت رو می گیرم.
به جایی می برمت که جاودانگی رو می فهمی.
مرگ و زندگی رو درک می کنی.
و تازه اون موقع می فهمی که بیدار شدی.
معامله منصفانه ایه، اینطور نیست؟
تو یکم از چیزی رو که حق منه، به من بده،
من هم زندگی رو به تو می دم.
یکم فقط من رو بخواه.
من رو آرزو کن.
شاید من زندگی دیگر تو باشم.

====================

نوشته یک کوچه گرد عاشق – ۱۳۹۴