آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

سرزمین فراموش شدگان

کودک بلوچ تنها معصومیت هبوط کرده بر کویر،
کودکی که پای می کوبد
بر زمین داغ و سوخته از خدایان جهل و فرعون زده
به امید جوشش زمزمی از جنس عدالت و مهر …

نگاهش رنج را فریاد می زند
و سراغ از انسانیت رنگ باخته ی زمانه ای را می گیرد
که گویی سالیان سال به غفلت و حقی را ناحق کردن خو کرده است….

چه بی دریغ در این برهوت بر ما لبخند می شوی
تا رنج کویر آزادگی و مهر بر صفحه نگاهت بر ما معلم شود…
هنوز در نگاهت امید طلوع حضوری است که تو را در تاریخ فریاد شود…

آری سرزمین سیستان و بلوچستان
سرزمین مردان و زنانی است که گویی
فراموش شدگان و محکومان ابدی فقر و گرسنگی و محرومیت اند.

چهره های به استخوان نشسته شان گویای قدمت درد و رنجی است
که در پس بی عدالتی و نادیده گرفته شدن
حتی آب و نان و برق را بر آنان زیاد می داند.
باید از سفره هایی که نانشان به زیادت آمده
و همچنان به طلب کردن
و زیاده خواهی های بی حد و حصرشان دلمشغولند
پرسش نمود سهم این سرزمین داغ و تشنه از عدالت را ….

آری خوب بنگریم ….که خوب درمی یابیم
اگر و تنها اگر در اکنون ما
کودکی در کویر تشنگی و فقر سوزان هروله می زند
تنها دلیلش نان به اسراف رفته سفره هایمان است
و خاموشی و پرسش نکردن هایمان در برابر حقی که به تاراج رفته
و شانه خالی کردن های مداومی است که
در خود مسئولیت و مهر نمی بیند.

حال این کودک با نگاهش و دستها و پاهای به خاک نشسته اش
در ما سراغ از مهر می گیرد
و حضوری به معنای حرکت و خواستی که خنده را به لبانش بنشاند.
خواستی که بشکند روزه ی فقر اورا…
خواستی که در آبادی و آبادانی صرف شود…
خواستی که در بزرگداشت کودکی در زمانه ای
که کودک را هیچ می انگارد متجلی شود…
خواست و فعلیتی که زبان آن کودک شود و همه را فرا خواند
که شایسته بایسته انسانیتمان نیست
که کودکی آرزویش نان شود و پناه ….

حال همراه شویم برای اقامه نماز عشق و حضوری که باران شود
بر سرزمینی که سالیان سال
غیبت حضوری غیرتمندانه را به خود دیده است.

======================

نوشته یکی از اعضای تیم کوچه گردان عاشق – ۱۳۹۴

سیستان و بلوچستان