گفتم: عمو این آب خیلی داغه؛ گفت: اشکال نداره بده، تشنمه !!!!

0
4

ظرف آبی که پشت ماشین بود را درآوردم تا با شستن دست و صورتم بلکه کمی از عطشم کم کنم. داغی آب تمام نیتم را از بین برد ناگاه پسر بچه گفت: عمو میشه از این آب بخورم؟ گفتم نه خیلی داغه. گفت: اشکال نداره بده عمو تشنمه. شیشه آب را بهش دادم و با تعجب به ولعش در خوردن آب به آن داغی نگاه می کردم و افکار زیادی در ذهنم پرسه میزد. نگاهم که به پاهای برهنه اش بر روی سنگهای داغ آن بیابان افتاد ذهنم به بهای سنگینی رسید که شاید آن پسرک هر بار برای نوشیدن آب لازم است پرداخت کند …

====================

نوشته یکی از اعضای تیم پخش کوچه گردان عاشق – شهریار – ۱۳۹۴

بیابانهای شهریار