نیایشی عاشقانه در شب های عاشقی

0
5

خانه اش از دود اعتیاد پدر سیاه بود که میان همین سرمای سوزناک این افیون،سوز زمستان  هم امانشان نداد و آتشی مهیب از دل کرسی بلند شد تا سیاهی پشت سیاهی، خنده ی کودکان این خانه را دزدیده باشد.

در و دیوار به دست آتش سیاه و فرو ریخته … تن کودکانش هم به دست نئشگی و خماری پدر، کبود و زخم خورده،

شب کوچه گردان قرار بر آن شد مراسمی از جنس نور در آن خانه برپا کنیم

گویی قبل از ما کسی وارد تاریکی و ظلمات این خانه نشده بود و این سیاه خانه به خودش تا به حال ندیده بود که اینگونه جمعی عاشق به گرد هم  بیآیند و دعایی کنند و نوری باشند برای دیگری و صدایی باشند به خارج از این جهان، دستی باشند بر خستگی های پدر و امیدی به اینکه می تواند دوباره از نو وطن درونش را بسازد و با خشت جان خانه اش را رنگ زندگی دهد.

=============================

نوشته یک کوچه گرد عاشق – سلطان آباد / کرج – ۱۳۹۴

6

4