آذربایجان شرقی اصفهان البرز ایلام بوشهر تهران خاطرات خراسان رضوی خوزستان زنجان سمنان سیستان و بلوچستان فارس قم کردستان کرمان کرمانشاه گلستان مازندران هرمزگان همدان یاسوج یزد

اینجا نقطه صفر مرزی است

اینجا نقطه صفر مرزی است، مرز بین خواب و بیداری، مرز بین فراموشی و یادآوری، مرز بین من و تو…
اینجا تفتیده ترین جای پایتخت است
اینجا، کنار معدنی از شن، طوفان فراموشی آمده
عبور کن از عمق معدن روزمرگیها
بالا برو از تپه کوتاه خوشبختی، پشت تپه میبینی کپرهای تو سری خورده ای را که انسان نمیتواند زیر سایه شان قد راست کند
به حرمت رنج این مردمان خم شو داخل شو
اینجا هیچ خبری از میهمان نوازیهای پر تکلف نیست
تنها متاع صاحب خانه روی خوشی است و دستی که به دعا بلند است
پاهای برهنه روی تن داغ بیابان به دنبالت هروله می زنند
زنی کودکش را به دندان کشیده
آن دیگری از مرگ نوزادش میگوید
هر کجا سرک میکشی غمی از نو به خوش آمد گویی ات می آید
دختری که پایش را به صحنه تصادفی بخشیده یا مردی که آتش بی کسی پای رفتنش را سوزانده
سقف خانه های اینجا همان بنرهای پر از وعده کاندیداهاست و پرده نیم بند کپر ها پرچم سبز و سفید و قرمزی که گره خورده به ستونهای کپر
اینجا نقطه صفر مرزی است
مرز بین من که غرق روزمرگی هایم و تو که غرق هرم آفتابی و رنجی غیر قابل درک

=========================

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – شهریار – ۱۳۹۴